تبليغاتX
"AhMeS"

فقط میتونم بگم واست یه بازیچه بودم

ولي تو واسه من همه چيزي 

+ نوشته شده در ساعت 15:4 توسط ,,AhMeS,, |


- علی چراغا رو خاموش کن می خوام بخونم.

- واسه چی همه با چراغ روشن می خونن ولی تو....

- نورش اذیتم می کنه .

- یعنی چی؟؟؟

-  یعنی این که نورش می خوره تو سرم سرم درد میگیره .

- حجت باز از  اون حرفا زدیااااااا

- گفتم خاموشش کن من تو تاریکی مطلق هم میتونم درس بخونم.

- و ... .

***************************************

اینم ماجرای یه روزه بچهای اتاق ما ؟؟؟

+ نوشته شده در ساعت 13:41 توسط ,,AhMeS,, |


سلام چطوری خوبی؟

بابا یعنی چی ؟؟؟

این وبلاگ خوصوصیه ماله خودمه هر چی بخوام می نویسم ربطی به شل نداره فقط دوستمه دوسش دارم و هم کلاس بودیم یه چنتایی از نوشته هاشوگذاشتم ناراحت نشه روحش نیاد سراغم.

همین بابا دقت کن هم اسم وبلاگ و هم عنوانش به نامه خودمه نه شل از همه اونایی که لینک منو گذاشتن شل تقاضا دارم بزارن AhMeS همین .

یه قالبم به اسم شل هست و عکسشم اینجاست که عوض میکنم. چی نشنیدم چی گفتی ...؟؟؟

**************************************

و اینم یکی دیگه از عکسایی که گرفتم.

بی تفاوت

حرکت به سوی سیاهی مطلق

 

+ نوشته شده در ساعت 16:33 توسط ,,AhMeS,,


غم ...
 
 
ناگریز از روزگار ...

 
(عکسو خودم گرفتم)
 
 
 

+ نوشته شده در ساعت 1:29 توسط ,,AhMeS,, |


سلام خوبی؟ من بعد از ماهها برگشتم

با یه پست

 

( هیپنوتیزم )

 

می خواهی هیپنوتيزم بشی؟

تو چشام خيره شو عميق.

حالا سرت گيج می ره داری کم کم

کم کم به خواب عميق می ری.

حالا تحت قدرت منی.

خب حالا تا نيم ساعت حياط را جارو کن.

کفشامو واکس بزن.

لباسامو بشور.

مشقامو بنويس پشتمو بخارون

برام کيک بزرگی درست کن.

حالا يواش يواش چشماتو واکن

ديدی هیپنوتيزم شدن چه حالی داره؟

+ نوشته شده در ساعت 10:49 توسط ,,AhMeS,, |


گربه گفت:« چرا نمي فهمي كه من گربه ام و هميشه هم گربه مي مانم؟
چرا وقتي كه شبها بيرون پرسه ميزنم از ديدنم يكه ميخوري؟
چرا وقتي خرناس مي كشم و پنجول نشانت مي دهم ناراحت ميشوي؟
چرا وقتي موشي را چپو مي كنم و مي خورم حالت به هم ميخورد؟
آخه من گربه ام!»
بچه گفت:« چرا نمي فهمي كه من بچه ام؟
چرا سعي مي كني ازمن آدمي مثل خودت بسازي؟
چرا وقتي نمي خوام بغلت بيام دلگير مي شي؟
چرا وقتي توي چاله هاي آب خيابون شلپ شلپ مي كنم و راه مي روم كفري مي شوي ؟
چرا وقتي كاري را كه دلم مي خواهد مي كنم جيغ ميكشي؟
آخه من بچه ام؟»
مامان گفت:« چرا نمي فهمي كه من مادرم؟
چرا مي خواهي به من چيز ياد بدهي؟
چرا مي خواهي به من حالي كني كه با گربه ها چه جوري تا كنم؟
چرا مي خواهي به من بگويي بچه ها اين جوري هستند و آن جوري نيستند؟
چرا مي خواهي كاري كني كه من خون سردو با حوصله شوم؟
آخه من مادرم...

منبع:كتاب من و دوست غولم

+ نوشته شده در ساعت 12:2 توسط ,,AhMeS,, |


 

ورود بزرگسالان ممنوع

داريم بازی می کنيم

نمی خواهيم کسی به ما بگه

((اين کارو بکن اون کارو نکن مواظب باش))

ورود بزرگسالان ممنوع

ما کلوب تشکيل می ديم

قرارهای سری ما

نمی خواهيم فاش بشه.

ورود بزرگسالان ممنوع

می ريم بيرون پيتزا بخوريم

نه هيچ کس. فقط من و دوستانم

لطفا بيرون.

راستی پول پيتزا رو نگفتم

ورود بزرگسالان آزاد.

+ نوشته شده در ساعت 1:23 توسط ,,AhMeS,, |


سلام خوبی؟

 

با تمام شایعاتی که شده بود احمس دیگه بر نمیگرده

و دست عشقشو گرفته رفته اروپا وبلاگ نویس شده و ... .

کسانی هم به نام من نظراتی دادن که نمیدونم در موردشون چی بگم

میدونم خیلی  دلت برام تنگ شده بوود 

خب دیگه ناراحت نباش که اومدم  همراه با عشقم

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت 1:18 توسط ,,AhMeS,, |


سلام خوبی؟

این دفعه خودم ((خودش)) اومدم آپ کردم تا

 عید رو به احمسم و به تو تبریک بگم

حتما جا خوردی که من اومدم آپ کردم  و خیلی

دوست داری بدونی که من ((خودش)) کیه ولی خب

نمی شه گفت.

.

سال خوب داشته باشی.

 

   احمسم            

                   عیدت مبارک

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در ساعت 3:21 توسط ,,AhMeS,,


سلام خوبی؟
خودش میدونه چرا امشب اینو آپ کردم

*********************

بله درسته ما او غاز تپل رو پختيم و بعدش خورديم.

می گيد ديوانه ايم ما

چون که آن غاز طلائی بود تخم طلا می گذاشت.

اما خبر ندارين

وقتی شکم گرسنه اس

پختن تخم طلا

چقدر عذاب آوره

اگه غاز عزيزم

تخم های عادی می کرد.

حالا ديگه زنده بود

تو حياط بازی می کرد.

+ نوشته شده در ساعت 0:25 توسط ,,AhMeS,, |


سلام خوبی؟

نمی خوام زیاد چیزی بگم فقط :

یه روز مثل امروز چندین سال قبل که خودم میدونم و خودش یکی از فرشته های تو آسمون کم شده

اون فرشته کسی نیست جز خودش. با این که اومده رو زمین بازم فرشته باقی مونده

عزیزم :

تولدت مبارک

 

*************************

این شعر هم از وبلاگ دوست خوبم شایا تجلی (رهاتر از پرنده) حتما ببنین من که خیلی وبلاگشو دوست دارم

 

دختر ماه اسفند

نازنين ِ شعر هاي خوانده و نخوانده ام !
ببين كه كوچه هاي شب
تو را سكوت مي كند
مگر تو غير ِنام ِنازنين ِخود
_ بر زبان من _
نام ديگري شنيده اي ؟

تولدت مبارك
دختر روزگار من




دختر ماه اسفند ، پري اشك و لبخند
آيينه ي پرستش ، قداست يه سوگند

نقاشي قشنگه ، دستاي آفرينش
واي كه چه چيزي چيده ! دستاي خوشه چينش

تو باغ سبز چشمات ، شعله جوونه كرده
خورشيد تن طلايي ، پيش تو سيب زرده

آدمكاي برفي ، مي ترسن از نگاهت
ستاره ها مي سوزن ، تو چشماي سياهت

تو اومدي و بازم ، جاده تو رُ قدم زد
لالايي قدمهات ، خواب گل بهم زد

كتاب تولدت مبارك
ص 38

www.shaya.parsiblog.com

+ نوشته شده در ساعت 0:10 توسط ,,AhMeS,,


سلام خوبی؟ ایندفعه رو به دستور خودش خیلی زود آپ کردم.

 حالا فردا نگین طرف چه ز-ز بود

*****************************

هر چقدر خودت را از آفتاب پنهان کنی

هر چقدر پنجره ها را ببندی

هر چقدر که پشت ديوارها پناه بگيری

هر چقدر که چشمنت را ببندی

بالاخره کسی تو را پيدا می کند

هر چقدر که اسم آدر ها را از دفترت خط بزنی

هر چقدر که سيمهای تلفن را بکشی

هر چقدر که عکسهای قديمی را پاره کنی

بالاخره کسی پيدا می شود که تو را پيدا کند ...

پشت يک پنجره يا ته يک کوچه

ويا مچاله در ميان يک عکس کهنه

آخر سر کسی تو را پيدا می کند ...

+ نوشته شده در ساعت 0:20 توسط ,,AhMeS,, |


سلام خوبی؟

بابا فکر بد نکنی. منظورم به خودش نیست این فقط یه شعره یعنی همه چی این شعره خود خودشه ولی دل خودش از سنگ مرمر نیست به اونجاش توجه نکن .

میدونی چیه چون خودش عشق منه نمیشه که دلش از سنگ مرمر باشه حالا بخونش خودت می فهمی

**********************************

يک طرف تنش بلور سوی ديگر از شبنم

جای دو چشمانش ستاره و خنده هايش بغل بغل شکوفه ...

دلش را از من نپرس !

شايد اشتباهی شده آن که او را ساخته

وقتی به دلش رسيده بد جوری بی حوصله بو ده !

دلش تمام از سنگ است

سنگ مرمر مرغوب برای روی قبر من

و همه ی شما که دوستش داريد !

دلش سنگ قبر است !

********************

خوب چرا همینطو میگی چرا اینجا قسمت نظرات نداره خب پست پایینی که نقش کشک رو اینجا بازی نمی کنه خب یه کم برو پایین اونجا نظر بده

+ نوشته شده در ساعت 1:3 توسط ,,AhMeS,,


سلام بازم اومدم آپ کردم بازم فقط به خاطر خودش

***********************

من خوشحالم که خودم هستم

.
زيرا من شبيه تو نيستم

.
تو هم خوشحال باش که خودت هستی

.
چون اصلا ً شبيه من نيستی

.
برای همين است که ما می توانيم با هم دوست باشيم

.
و چه خوب است دوستی دو تا آدم مثل ما

.
که اصلا ً شبيه هم نيستند

.
اما همديگر را دوست دارند ...
.

********************

مثل منو خودش که همدیگه رو دوست داریم

+ نوشته شده در ساعت 17:36 توسط ,,AhMeS,, |


سلام به:

دوست خوب خودم میدونم الان بازم اومدی ببینی من آپ کردم ی نه

بعععله میبینی که آپ کردم. میبینم خوشحال شدی

خوب دیگه بریم برای پست جدید!!!!!!!!!

*************************************

اولين بار که بخواهم بگويم (( دوستت دارم )) خيلی سخت است ...

تب می کنم عرق ميکنم می لرزم ...

جان می دهم هزار بار

می ميرم ...

و زنده می شوم دوباره پيش چشمهای تو

تا بگويم دوستت دارم

اولين بار که بخواهم بگويم (( دوستت دارم )) خيلی سخت است

اما آخرين بار آن از هميشه خيلی سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرين بار بگويم (( دوستت دارم ))

و بعد راهم را بگيرم و بروم ...

چون تازه فهميده ام

تو هرگز دوستم نداشتی ...

 

+ نوشته شده در ساعت 0:24 توسط ,,AhMeS,, |


Anti-Lar

همه چیز درباره هیچ چیز
  

+ نوشته شده در ساعت 2:37 توسط ,,AhMeS,,


دنيا را روشن کن

به زندگی طعمی ببخش تا ببينی که عشق چقدر می تواند آزادت کند

دنيا را روشن کن

مرا ببين !

و ببين که دوست داشتن چقدر می تواند شادت کند

تو می گويی بال در آورده ای

پس به بالهايت بياموز که پرواز کنند

بدون اينکه بپرسند چرا ...

به بالهايت ياد بده که زندگی کنند

که دوست داشته باشند

دنيا را روشن کن ...

که دوستی را شاد کنی

بلند شو. نگاه کن !

با چشمهايت دنيا را روشن کن !

+ نوشته شده در ساعت 0:59 توسط ,,AhMeS,, |


بايد خانه ی جانسون را خراب می کرديم ۰

من بولدزر آوردم بيل می کانيکی آوردم جرثقيل آوردم

سقف ها را کنديم ديوارها را خراب کرديم

جای بخاری را کوبيديم لوله ها را کنديم

پنجره ها را خرد کرديم زنگ ها را پاره کرديم

شيروانی ها را در آورديم کف چوبی اتاق را اره کرديم

به زير زمين که رسيديم تا ان را هم بکوبيم

يکنفر داد زد:

(( هی اينجا خانه ی جانسون نيست خانه ی آنها بغل دستی است .))

( شايد به همين دليل است که ديگر معمار نيستم .)

+ نوشته شده در ساعت 0:42 توسط ,,AhMeS,, |


بيست و پنج دقيقه مهلت برای اينکه دوستت بدارم

بيست و پنج دقيقه مهلت برای اينکه دوستم بداری

بيست و پنج دقيقه مهلت برای عشق

زمان کوتاهی است ...

با اين همه من بيست وپنج دقيقه از عمرم را کنار می گذارم تا به تو فکر کنم

تو هم اگر فرصت داری

بيست و پنج دقيقه

فقط بيست و پنج دقيقه به من فکر کن ! ...

بيا بيست و پنج دقيقه از عمرمان را برای همديگر پس انداز کنيم ...

+ نوشته شده در ساعت 16:27 توسط ,,AhMeS,, |


پنج دقيقه مهلت برای عاشق شدن

پنج دقيقه مهلت برای تصميم گرفتن

پنج دقيقه مهلت که می تواند طعم زندگی تو را دگر گون کند

پنج دقيقه مهلت برای اينکه بگويی آری يا نه ...

پنج دقيقه بيشتر نيست زود باش

دنيا را معطل نکن !

چيزی بگو !...

تا جهان دوباره از نو به دنيا بيايد !

+ نوشته شده در ساعت 0:36 توسط ,,AhMeS,, |